معرفی وبلاگ
سلام به خدمت تمامی کاربران و بازدید کنندگان این وبلاگ. خوشحال و خرسندم از اینکه شما نیز از جمله بازدید کنندگان این وبلاگ بودید. لطفا ما را از پیشنهادات و نظرات خود محروم نسازید. در سایه حضرت بقیه الله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده و بنده باشید.
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 27667
تعداد نوشته ها : 62
تعداد نظرات : 33
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
دسته ها :
يکشنبه هفتم 3 1391 19:16

مكان و مسكن برگرفته از كتاب :                                                       .         چشم به راه مهدي --------------------------------------------------------------------------------                            از مسائلى كه درباره زندگى امام زمان (ع )، مورد بحث گفت و گوست ، مكان و محل سكونت ايشان است . آيا آن حضرت ، در مكان خاصى سكونت دارد، يا نه ؟ اگر در مكان ويژه اى است آن مكان كجاست ؟ اگر مسكن خاصى ندارد، پس چگونه زندگى مى كند و شناخته نمى شود؟ روايات و اخبارى كه در اين زمينه است گوناگون و گاه ، مخالف يكديگرند. پيش از بررسى اين احاديث ، يادآورى يك نكته ضرورى است : آيا منظور از غيبت حضرت حجت (ع )، غيبت شخصى است ، يا غيبت عنوانى ؟ به عبارت ديگر، آيا آن حضرت ، به گونه اى زندگى مى كند كه هيچ گاه با مردم در تماس نيست و امكان ندارد كسى مكان ايشان را پيدا كند؟ يا اين كه آن حضرت با مردم در حشر و نشر است ، با آنان زندگى مى كند و معاشرت دارد، لكن به گونه ناشناس . او، مردم را مى شناسد، ولى مردم ايشان را نمى شناسند. در عين حال ، مكانى را براى سكونت برگزيده است . بحث از مكان و مسكن آن حضرت ، در هر دو فرض قابل بررسى است . رواياتى كه در اين زمينه وجود دارد چند دسته اند: 1. برخى از آنها محل خاصى را تعيين نمى كند و جايگاه حضرت را در بيابانها و كوهها معرفى مى كند. از آن جمله حضرت مهدى (ع )، به پسر مهزيار مى فرمايد: (( يا بن المازيار ابى ابو محمد عهد الى ... و امرنى ان لا اءسكن من الجبال الا و عرها و من البلاد الا عفرها و...(438) )) فرزند مهزيار! پدرم امام حسن (ع )، از من پيمان گرفت ... و فرمان داد كه براى سكونت كوههاى سخت و سرزمينهاى خشك و دور دست را برگزينم . اين بخش از روايات ، گوياى آن است كه حضرت از حوزه دسترسى مردم به دور است و به سختى و دشوارى زندگى مى كند و كسى از محل سكونت وى آگاه نيست . اين كه در كدام منطقه و كدام سرزمين است ، مشخص نيست . 2. دسته دوم رواياتى است كه منطقه خاصى را به عنوان محل سكونت آن حضرت ، نام مى برند و محدوده آن را نيز تعيين مى كنند. مدينه و پيرامون آن : ابى بصير مى گويد از امام باقر(ع ) شنيدم كه فرمود: (( لابد لصاحب هذا الامر من عزلة و لابد فى عزلته من قوة و ما بثلاثين من وحشة ، و نعم المنزل طيبة .)) (439) صاحب الزمان (ع ) را عزلت و غيبتى است كه در آن ، غيبت ، نيرومند است به سى نفرى كه با حضرت هستند و وحشت و تنهايى را از وى دور مى كنند. (و به قوت وى مى افزايند) و خوب جايگاهى است (مدينه ) طيبه . از ظاهر روايت استفاده مى شود كه حضرت در مدينه منوره ، منزل دارد و افرادى هم همواره با ايشان هستند، به صورت ناشناس . البته اين مساءله با غيبت عنوانى سازگارتر است ، تا غيبت شخصى . امام (ع ) مانند ساير مردم زندگى مى كند، لكن كسى او را نمى شناسد و افراد خاصى با او در ارتباط هستند. ولى جمله : ((سى نفر با حضرت هستند)) با فلسفه غيبت ناسازگار است ؛ چه اين كه از اين چند نفر، اگر كوچك ترين سخنى در رابطه با مكان و منزل حضرت شنيده شود، به تدريج ، آن راز معلوم مى گردد و فلسفه غيبت از بين مى رود. روايت ديگرى است كه مكان حضرت را كوه ((رضوى )) در اطراف مدينه ، نام مى برد. عبدالاعلى آل سام مى گويد: ((با امام صادق (ع ) از مدينه خارج شديم ، به روحاء (اطراف مدينه ) كه رسيديم حضرت نگاهش را به كوهى دوخت و مدت زمانى ادامه داد... و فرمود: اين كوه ((رضوى )) نام دارد. خوب پناهگاهى است براى خائف (امام زمان ) در غيبت صغرا و كبرا.(440) )) صاحب مراصد الاطلاع ، مى نويسد: ((رضوى ، كوهى است بين مكه و مدينه ، در نزديكى ينبع ، داراى آب فراوان و درختان زياد. كيسانيه مى پندارند كه محمد حنيفه ، در آن جا زنده و مقيم است .(441) )) رجالى معاصر علامه شوشترى نيز مى گويد در نصوص معتبره رسيده است كه جايگاه حضرت ، در غيبت صغرى و كبرى كوه ((رضوى )) است . و اما اين كه ((كيسانيه )) كوه رضوى را مقر محمد حنيفه مى دانند، لازمه اش اين نيست كه جايگاه حضرت مهدى (ع ) نباشد، چون ((كيسانيه )) اخبارى كه از پيغمبر(ص ) شنيده بودند و به تواتر ثابت شده بود كه مهدى (ع ) غيبتى دارد، آن را بر محمد حنيفه تطبيق كردند و گفتند مكان او در كوه رضوى است . اصولا، هر انحراف و شبهه اى منشاءش ، مطلب حقى است كه مورد سوء استفاده قرار مى گيرد.(442) مكه و پيرامون آن : از برخى روايات ، استفاده مى شود كه آن حضرت در مكانى به نام : ((ذى طوى )) پيرامون مكه زندگى مى كند و از همان جا نيز همراه يارانش قيام خواهد كرد، از آن جمله : امام باقرمى فرمايد: (( يكون لصاحب هذا الامر غيبة فى بعض الشعاب او ماءبيده الى ناحية ذى طوى ...(443) )) امام زمان (ع ) را غيبتى است در بعضى از دره ها و اشاره كرد به منطقه ((ذى طوى )). در ادامه اين روايت و روايات ديگر، محل ظهور و خروج آن حضرت و مركز تجمع ياران و دوستان وى نيز، همين منطقه ياد شده است .(444) 3. دسته سوم اخبارى است كه مانند دسته اول ، جايگاه خاصى را نام نمى برد، ولى از وى به عنوان فردى كه با مردم حشر و نشر دارد و به گونه ناشناس زندگى مى كند، نام برده است . امام صادق مى فرمايد: (( ان فى صاحب هذاالامر لشبها من يوسف الى ان قال فما تنكر هذه الامة ان يكون الله يفعل بحبته ما فعل بيوسف و ان يكون صاحبكم المظلوم المحجور حقه صاحب الامر يتردد بينهم يمشى فى اسواقهم و يطاء فرشهم و لا يعرفونه حتى ياءذن الله له ان يعرفهم نفسه كما اذن ليوسف حين قال له اخوته انك لانت يوسف ؟ قال : انا يوسف ))(445) .)) صاحب الامر(ع ) شباهتى نيز به يوسف پيامبر(ع ) دارد... جاى انكار نيست كه خداوند با حجت خود، همان كارى را انجام دهد كه با يوسف داد. صاحب الزمان (ع )، آن مظلوم حق از دست داده ، در ميان مردم رفت و آمد مى كند در بازار قدم مى نهد و گاهى بر فرش منزلهاى دوستان مى نشيند، لكن او را نمى شناسند تا زمانى كه خداوند به وى اذن دهد تا وى خود را معرفى كند، آن گونه كه يوسف (ع ) را اجازه داد هنگامى كه برادرانش گفتند: تو يوسفى ؟ گفت : آرى ، من يوسفم . اين روايت ، صراحت در اين معنى دارد كه غيبت حضرت حجت (ع )، غيبتى است عنوانى . در ميان جمع و جامعه است ، با مردم حشر و نشر دارد، زندگى طبيعى و معمولى را مى گذراند، در مراسم مذهبى و مناسك حج شركت مى جويد، ولى ناشناخته است و اين امرى است كه سابقه داشته و دارد. فردى سالها در محلى زندگى مى كند و با مردم نشست و برخاست و رفت و آمد دارد، لكن او را به گونه اى مى شناسند كه در واقع آن نيست و هيچ مشكلى هم به وجود نمى آيد. اين سه دسته از روايات را چگونه مى توان پذيرفت و آيا راه جمعى بين آنها هم هست يا نه ؟ به نظر مى رسد، اصل اولى كه با عقل و عرف سازگار است ، زندگى به شيوه عادى و معمولى است ؛ زيرا اين گونه زندگى ، حساسيت برانگيز نيست و براى حضرت نيز، آسان تر و طبيعى تر است . البته اين منافات ندارد كه آن حضرت در بيشتر وقتها، و يا در روزگار ويژه ، در مكه و مدينه حضور داشته باشد. طبيعى است كه گاهى شرايطى پيش آيد كه زندگى معمولى خطر آفرين شود و با فلسفه غيبت منافات داشته باشد. در اين صورت ، عزلت و دورى گزيدن از جامعه ضرورى مى نمايد و شايد دستور امام حسن (ع ) به فرزندش كه كوهها و بيانها را برگزين (به قرينه ذيل روايت ) در آن مواردى باشد كه نياز به اين شكل زندگى كردن پيش آيد. بنابراين ، بين اين سه دسته از روايات ، تضاد و تنافى نيست و نام بردن مكانى خاص ، با زندگى به شكل ناشناس قابل جمع است . انتخاب كوهها و مكانهاى دست نيافتنى در حال ضرورت و نياز نيز، امرى است طبيعى و موافق با اصل تقيه .

دسته ها : عمر حضرت
شنبه ششم 3 1391 20:14

السلام عليك  آيا در روايات اهل سنت به طول عمر اشخاص اشاره شده است ؟
عجب است كه اهل سنت اعتقاد به ولادت و وجود امام مهدى عليه السلام را به جهت طول عمر آن حضرت قبول نمى كنند در حالى كه در صحيح ترين مصادر حديثى خود رواياتى را آورده اند كه در آن به قضايا و اشخاصى اشاره شده كه عمرهاى بسيار طولانى داشته و دارند. از آن جمله حديث معروف به حديث (( جساسه )) است كه در (( صحيح مسلم )) به طور تفصيل از آن ياد شده است .
در آن حديث به طور تفصيل اشاره به وجود شخصى به نام (( دجال )) شده كه با عمرى بسيار طولانى غايب از ديدگان مردم و در جزيره اى از دريا زندگى مى كند و در برهه اى از زمان به نهضتى باطل دست خواهد زد
 : آيا كسانى در امت هاى پيشين عمر طولانى داشته اند؟
آرى ، با مراجعه به تاريخ پى مى بريم كه كسانى عمرهاى بسيار طولانى داشته اند از قبيل :
1- خضر نبى كه هزاران سال عمر كرده  و هنوز زنده است .
2- لقمان بن عاد كه 3500 سال عمر داشته است .
3- لقمان حكيم با 4000 سال يا بنابر نقلى ديگر ، هزار سال .
4- نوح پيامبر با 2500 سال .
5- شيث فرزند آدم با 912 سال .
6- حضرت آدم عليه السلام با 930 سال . (
7- ادريس نبى با 862 سال 
8- سليمان نبى با 712 سال .
9- سام پسر نوح با 600 سال . 
و ديگران .

دسته ها : عمر حضرت
چهارشنبه بیست و هفتم 2 1391 20:36

آيا امام عصر عجل الله تعالى فرجه زمان ظهورش را مى داند


برگرفته از كتاب : نشانه هاى ظهور

بحثى مفصل در روايات اهل بيت سلام اللّه عليهم اجمعين در كتب معتبره عنوان شده است كه آيا حجج الهى و ائمه معصومين سلام اللّه عليهم اجمعين به تمام حوادث و آنچه كه پيش مى آيد و در گذشته روى داده و يا در آينده انجام مى شود عالم هستند يا خير؟ براى روشن شدن اين حقيقت و به ويژه اينكه آيا وجود مقدس امام زمان ارواحنا له الفداء علم به وقت ظهور خود دارند يا نه ، از بيانات رسيده از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين استفاده مى كنيم .
امام باقر و علم رسول اكرم و ساير انبياء عليهم السلامابى بصير از حضرت باقر عليه السّلام از كيفيت علم رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى پرسد. آن حضرت مى فرمايند:
سئل على عليه السّلام عن علم النبى صلى الله عليه و آله فقال : علم النبى علم جميع النبيين و علم ما كان و ما هو كائن الى قيام الساعة ثم قال والذى نفسى بيده انى لاعلم علم النبى صلى الله عليه و آله و علم ما كان و ما هو كائن فيما بينى و بين قيام الساعة . (15)
سؤال شد از على عليه السّلام از علم پيامبر صلى الله عليه و آله ، فرمود: علم پيامبر يعنى علم همه انبياء (يعنى علم همه انبياء در خدمت و نزد رسول گرامى اسلام است ) و پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله عالم به ماكان و مايكون است (آنچه در گذشته بوده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و كارهايى كه در آينده انجام مى گيرد) تا روز قيامت . قسم به خداوندى كه جانم در كف قدرت اوست كه من (على عليه السّلام ) همه دانشهاى رسول معظم صلى الله عليه و آله را مى دانم و از آنچه كه در گذشته در دنيا رخ داده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و امورى كه در آينده عملى خواهد شد عالم هستم .
خواننده عزيز!
اين است شاءن علمى امام عليه السّلام ، و طبق مدارك قطعيه اين مقام به امر خداوند و رسول مكرمش امروز (زمان غيبت ) اختصاص به حضرت بقية الله روحى له الفداء دارد. بنابراين ، چگونه ممكن است كسى كه وارث علوم همه انبياء و ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين است و علم ماكان مايكون و ماهو كائن را دارد از مهمترين مساءله حياتى خويش (يعنى روز ظهور و قيامش ) آگاهى نداشته باشد؟ حاشا و كلا، بلكه مى داند ولى چون از اسرار بزرگ الهى است ، نبايد گفته شود؛ لذا فرمودند ((لانوقت ))، يعنى روز و وقت ظهور را تعيين نمى كنيم .
ائمه معصومين عليهم السلام در پيشگاه خداوند بزرگ
امام صادق عليه السّلام موقعيت وجودى ائمه سلام اللّه عليهم را در اين روايت چنين بيان فرموده اند:
نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عيبة وحى الله . (16)
1. ما فرمانروايان از طرف خداوند هستيم .
2. ما خزانه داران علوم الهى هستيم .
3. ما مركز اسرار الهى هستيم .
خواننده عزيز!
چگونه ممكن است كه امام عليه السّلام خازن علم خداوند باشد، مركز اسرار ذات پاك حق باشد - يعنى خداوند اسرار خودش را به دست آنها داده باشد - و از طرف او فرمانرواى عالم هستى باشد اما از روز قيام و هنگام انتقام از دشمنان خداوند كه براى او ذخيره شده است بى اطلاع باشد؟
موقعيت علمى امام عليه السّلام
امام باقر عليه السّلام به راوى مى فرمايند:
والله انا لخزان الله فى سمائه و ارضه لا على ذهب و لا على فضة الا على علمه . (17)
به خدا سوگند ما خزانه داران خداوند در آسمانها و زمين هستيم و البته نه بر طلا و نقره بلكه بر علم او.
خواننده گرامى !
امروز وجود مقدس امام عصر روحى له الفداء گنجهاى علم خداوند در نزد آن وجود مقدس است ، آنوقت چگونه ممكن است كه از علم به ظهور خود كه در راءس تمام مسائل حياتى عالم آفرينش قرار دارد، بى اطلاع باشد؟
ابى حمزه مى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله از خداوند متعال نقل مى كنند كه فرمود:
استكمال حجتى على الاشقياء من امتك من ترك ولاية على والاوصياء من بعدك فان فيهم سنتك و سنة الانبياء من قبلك و هم خزانى على علمى من بعدك ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله لقد انباءنى جبرئيل عليه السلام باسمائهم و اسماء آبائهم . (18)
حجت من بر اشقياى امت تو تمام است ، يعنى آنهايى كه ولايت على بن ابى طالب (عليه السّلام ) و جانشينان بعد از او را نپذيرفتند؛ زيرا در وجود مقدس اميرالمؤ منين و ائمه بعد از او روش شما و همه پيامبران در او و ائمه بعد از او وجود دارد و نيز على (عليه السّلام ) و ائمه بعد از او خزانه دار علم من اند (پس امروز كه حضرت ولى عصر عليه السّلام نگهبان و خزانه دار علم خداوند است ، چگونه مى شود كه علم به وقت و روز و ساعت ظهور از آن حضرت پنهان بماند؟). آنگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: جبرئيل عليه السّلام نامهاى ائمه و نامهاى پدرانشان را به من خبر داده است .
جهات مختلفه دانش ائمه معصومين عليهم السلام
امام موسى بن جعفر عليهماالسلام مى فرمايند:
مبلغ عملنا على ثلاثة وجوه ماض و غابر و حادث فاما الماضى فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فى القلوب و نقر فى الاسماع و هو افضل علمنا لانبى بعد نبينا. (19)
دانش ما ائمه بر سه قسم است :
1. علم به گذشته كه براى ما تفسير كرده اند (مفسر يا خداوند بزرگ است يا رسول او يا امام پيش از هر امام ).
2. علم به آينده و آنچه در جهان واقع مى شود (در لوح محفوظ يا در جامعه يا مصحف حضرت فاطمه - سلام اللّه عليها نوشته شده كه امام معصوم از همه آنها باخبر است ).
3. علم به آنچه در آينده رخ مى دهد (از رويدادهايى كه در آنها بدا حاصل مى شود) آگاهى ما به آنها از طريق الهام در دل و يا به صورت سخن گفتن فرشته در گوش است ، و اين برترين دانش ماست ، و هرگز پيامبرى بعد از پيامبر ما نخواهد بود.
ائمه و رازدارى
امام باقر عليه السّلام به عبدالواحد فرزند مختار مى گويد:
لوكان لا لسنتكم اوكية لحدثت كل امرى ء بما له و عليه . (20)
اگر تملك زبان مى داشتيد و مى توانستيد رازدار باشيد، هر آينه به شما خبر مى دادم از آنچه به زيان و نفع شماست .
خواننده گرامى !
علم امام عليه السّلام نامحدود است و همه چيز در دايره علمش منعكس مى باشد. پس چگونه امام عصر روحى له الفداء از وقت ظهور خود خبر ندارد؟
آرى ، اگر كسى بگويد كه امام عليه السّلام نمى داند چه وقت ظهور مى كند نسبت جهل و نادانى به امام داده و پيداست كه اگر كسى نسبت جهل به امام عليه السّلام بدهد مجازاتش ‍ چه خواهد بود.
آنچه از روايت مذكور استفاده مى شود عدم ظرفيت شيعيان براى گرفتن اسرار از ائمه معصومين سلام اللّه عليهم است (به ويژه در اين زمان تاريك غيبت كبرى از وجود مقدس آقا حضرت صاحب الامر روحى له الفداء آن هم در ارتباط با تعيين وقت ظهور).
امام صادق عليه السّلام و كتب جفر و جامعه و مصحف فاطمه (س )
ابى بصير گويد:
دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فقلت له جعلت فداك انى اساءلك عن مساءلة هيهنا احد يسمع كلامى ؟ قال فرفع ابو عبدالله عليه السّلام سترا بينه و بين بيت آخر فاطلع فيه ثم قال يا ابا محمد سل عما بدالك قال قلت جعلت فداك ان شيعتك يتحدثون ان رسول الله صلى الله عليه و آله علم عليا عليه السّلام بابا يفتح له منه اءلف باب قال فقال يا ابا محمد علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السّلام الف باب يفتح من كل باب الف باب قال قلت هذا والله العلم قال فنكت ساعة فى الارض ثم قال انه لعلم و ما هو بذلك قال ثم قال يا ابا محمد و ان عندنا الجامعة و ما يدريهم ما الجامعة ؟ قال قلت جعلت فداك و ما الجامعة ؟ قال صحيفة طولها سبعون ذراعا بذارع رسول الله صلى الله عليه و آله و املائه من فلق فيه و خط على بيمينه فيها كل حلال و حرام و كل شى ء يحتاج الناس اليه حتى الارش فى الخدش و ضرب بيده الى قال تاءذن لى يا ابا محمد قال قلت جعلت فداك انما انا لك فاصنع ما شئت قال فغمزنى بيده و قال حتى ارش هذا كانه مغضب قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ليس بذالك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا الجفر و ما يدريهم ما الجفر قال قلت و ما الجفر قال وعاء من ادم فيه علم النبيين و الوصيين و علم العلماء الذين مضوامن بنى اسرائيل قال قلت ان هذا هو العلم قال انه لعلم و ليس بذلك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا لمصحف فاطمة عليهاالسلام و ما يدريهم ما مصحف فاطمة (ع )؟ قال قلت و ما مصحف فاطمة ؟ قال مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات والله ما فيه من قرانكم حرف واحد قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ما هو بذاك ثم سكت ساعة ثم قال ان عندنا علم ما كان و علم ما هو كائن الى ان تقوم الساعة قال قلت جعلت فداك هذا هو والله العلم قال انه لعلم و ليس بذاك قال قلت له جعلت فداك فاى شى ء العلم قال ما يحدث بالليل و النهار الامر بعد الامر والشى ء الى يوم القيامة . (21)
شرفياب محضر امام صادق عليه السّلام شدم ، عرض كرم : قربانت گردم ، مى خواهم از شما موضوعى بپرسم . آيا در اينجا غير از ما كسى هست كه سخن مرا بشنود؟ مى گويد امام پرده وسط اطاق را بالا زد تا ابى بصير ببيند كه كسى نيست . آنگاه فرمود: اى ابى بصير! هرچه مى خواهى سؤ ال كن عرض كردم : قربانت گردم ، شيعيان شما مى گويند اميرالمؤ منين سلام اللّه عليه يك باب از علم از پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله آموخت كه از آن هزار باب علم بر روى حضرت على باز شده است . حضرت فرمود: اى ابابصير! رسول اكرم صلى الله عليه و آله هزار باب از علم به على عليه السّلام ياد داد كه از هر باب هزار باب علم به روى آن حضرت باز شد. ابابصير مى گويد عرض كردم : به خدا سوگند، اين است علم . ابى بصير مى گويد:
مولايم ساعتى با انگشتان مباركش بر زمين زد و فرمود: مسلما اين علم است ، اما آن علم كامل و همه جانبه نيست . فرمودند: كتاب جامعه نزد ماست و مردم نمى دانند جامعه چيست . مى گويد عرض كردم : جامعه چيست ؟ فرمود: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع است با ذراع رسول اكرم صلى الله عليه و آله و آن را به زبان مبارك بيان فرموده و حضرت على عليه السّلام نوشته است . به تمام احكام الهى از واجب و حرام و هرچه مردم نياز به آن دارند در آن هست ، حتى ديه و جرم يك خراش . در اين موقع امام صادق عليه السّلام دست مباركشان را بر من زده ، فرمودند: اجازه مى دهى ؟ عرض كردم : مولاى من ! هرچه ميل داريد عمل كنيد. آنگاه حضرت يك نشگون (يا در اصطلاح فارسيها يك پنجير) به من گرفت و فرمود: حتى جزاى اين عمل كوچك هم در آن بيان شده است . در اين موقع امام عليه السّلام به نظر غضبناك مى رسيدند. عرض كردم : قربانت بروم ، والله اين علم است . فرمودند: آرى ، اين علم است اما دانش نهايى نيست . سپس لختى سكوت كردند و سپس فرمودند: در نزد ما كتاب جفر است ، و مردم چه مى دانند جفر چيست . عرض كردم : قربانت شوم ، جفر كدام است ؟ فرمود: ظرفى است كه تمام علوم انبياء و اوصياء و دانشمندان بنى اسرائيل ، همه در آن است . عرض كردم : قربانت گردم ، اين است معنى علم ؟ فرمودند: اين علم است اما باز علم كامل نيست . آنگاه مدتى ساكت ماندند و فرمودند: نزد ماست مصحف مادرم فاطمه ، و مردم چه مى دانند مصحف فاطمه چيست . عرض كردم : مصحف فاطمه چيست ؟ فرمودند: سه برابر قرآن شماست ، به خدا سوگند، يك كلمه از قرآن شما در آن مصحف نيست . عرض كردم : به خدا علم كامل اين است . فرمودند: اين كتاب علم است اما علم كامل نيست . و لحظاتى خاموش شدند، آنگاه فرمودند: در نزد ماست علم به آنچه گذشته و هرچه كه در آينده واقع مى شود تا قيام قيامت . عرض كردم : به خدا سوگند، علم نهايى اين است . فرمودند: اين علم است اما علم كامل نيست . ابى بصير مى گويد عرض كردم : پس علم كامل و نهايى چيست ؟ فرمود: علم كامل آن است كه همواره در تزايد باشد، و بر آنچه در شبانه روز پديد مى آيد، بر فرمانهايى كه صادر مى شود و حوادثى كه تا روز قيامت رخ مى دهد، احاطه داشته باشد.
خواننده عزيز!
اين كتابها و علمها در نزد حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء است . آيا باز هم مى توان باور كرد با اين قدرت بى نهايت علمى ، آن حضرت عالم به روز و سال ظهور و ساعت قيام جهانى اش نباشد؟ ابدا. او مى داند و بايد هم بداند، اما از اسرار بزرگ خداوندى است و كسى به آن آگاهى پيدا نخواهد كرد.
(اللهم عجل فرجه و اجعلنا من اعوانه و انصاره ).

 

 

 

 

دسته ها : نشانه ظهور
سه شنبه بیست و ششم 2 1391 20:30

1: با امكان هدايت بشر از راه دعوت اخلاقى و تربيت انسانى ، چرا امام زمان عليه السلام از شمشير استفاده مى كند؟

 از كارهاى حتمى امام موعود عليه السلام جنگى تمام عيار با تمام انسان هاى خون آشام است . در مساءله جنگ ممكن است چنين انگاشته شود كه هدايت انسان و ساختن جامعه بشرى با دعوت اخلاقى و تربيت درست امكان پذير است و نياز به خونريزى و جنگ نيست ؟ پاسخ : مطالعه تاريخ بشرى از روزى كه تاريخى بر جاى مانده است به خوبى اين واقعيت را آشكار مى سازد كه موانع راه رشد و تكامل انسان جز با قدرت و خونريزى از سر راه برداشته نمى شود و تعاليم اخلاقى و اصول تربيتى هر چند تاءثيرهاى ژرف و گسترده داشته است ليكن اين تاءثيرها در برخى از افراد نجيب انسانى بوده است ، و در طبقه سلطه طلب و دنيادار و استثمارگر كه منابع اقتصادى سياسى و نظامى جامعه ها را در دست داشته و دارند يا هيچ تاءثيرى نداشته و يا تاءثير آن تحول آفرين و دگرگون ساز نبوده است . براى تربيت و هدايت آنان بايد عامل ديگرى به كار مى رفته است تا سد راه انسان ها نگردند و راه رشد را بر توده ها نبندند ، تا همگان بتوانند بى هيچ گونه مانعى به راه رشد خويش ادامه دهند. از اين رو مساءله جنگ و كاربرد نيرو به عنوان يك ضرورت براى دستيابى به هدف هاى انسانى مطرح مى گردد. اسلام ، با توجه به همين واقعيت ها جنگ را نه به عنوان هدف و آرمان بلكه به عنوان راه و وسيله براى تحقق توحيد و عدل پذيرفته است . در قرآن كريم آمده است : و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كله لله ) ؛ (( با آنان نبرد كنيد تا ديگر فتنه اى نباشد و دين همه اش براى خدا گردد ... )) . از اين رو پيامبر اسلام كه رحمة للعالمين است فرمود: الخير كله فى السيف و تحت ظل السيف و لا يقيم الناس الا السيف و السيوف مقاليد الجنة و النار؛ (( تمام نيكى و خير در شمشير است و در زير سايه شمشير و مردمان را جز شمشير راست نمى كند و شمشيرها كليدهاى بهشت و دوزخند. )) امام باقر عليه السلام فرمود: ان فى القائم من آل محمد شبهاً من خمسة من الرسل ... و اما شبهه من جده المصطفى فخروجه بالسيف و قتله اعداء الله و اعداء رسوله و الجبارين و الطواغيت و انه ينصر بالسيف و الرعب ... ؛ (( قائم آل محمد صلى الله عليه و آله شباهت هايى با پنج تن از پيامبران دارد ... اما شباهت او به جد خود رسول اكرم صلى الله عليه و آله قيام با شمشير است و كشتن دشمنان خدا و پيامبرش و جباران و سركشان او با شمشير و ترس [كه در دل جباران افكنده مى شود] مدد مى گردد. ))

 2 : شيوه و رفتار امام زمان عليه السلام با ظالمان و دشمنان چگونه خواهد بود؟

 مطابق برخى از روايات كسانى مورد غضب امام عصر عليه السلام قرار مى گيرند كه حجت بر آنان تمام شده ولى عناد و سركشى كرده و حجت خدا را نمى پذيرند. امام صادق عليه السلام فرمود: (( ... در اين هنگام قائم عليه السلام ظهور مى كند و سبب نقمت خدا و خشم و غضب او بر بندگان مى گردد زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گيرد مگر بعد از آنكه حجتش را انكار كنند )) .

 3 : آيا بيشتر قتل ها كه توسط حضرت انجام مى گيرد از مسلمانان است ؟

 برخى مى گويند: مستفاد از روايات آن است كه بيشتر قتل ها در محدوده بلاد اسلامى و بين مسلمانان اتفاق خواهد افتاد ، سؤ ال اين است چگونه چنين خواهد شد با آنكه مى دانيم مشرك و كافر از حق دورترند تا مسلمان و لذا آنها به كشته شدن سزاوارترند تا مسلمان . پاسخ : اولا : روايات دلالت ندارد بر اينكه كشتارها و قتل ها فقط در محدوده مسلمانان است و حضرت كسى از كفار را به قتل نمى رساند ، بلكه ظاهر برخى از روايات عموم است كه شامل هر معاندى كه در صدد ايجاد مانع ز برپايى حكومت حضرت است ، مى شود. ثانيا : گر چه اسامى برخى از جماعاتى كه توسط حضرت و اصحابشان به قتل مى رسند در روايات ذكر شده است ولى اين دلالت ندارد كه قتل و كشتار در دسته ها و جماعات ديگر اتفاق نمى افتد و حضرت از كفار مشركان كسى را به قتل نمى رساند. ثالثا : بر فرض كه روايت ظهور در اختصاص كثرت قتل ها در مسلمين داشته باشد ، اين امرى غير منتظره نيست بلكه مطابق با قواعد كلى است ؛ زيرا مطابق برخى از روايات بسيارى از بلاد كفر تسليم حضرت خواهند شد و كثرت قتل در بين مسلمين به جهت پاك سازى آنان از عناصر نامطلوب است . در ميان امت اسلامى حجت در تمام جوانب براى مردم تمام شده است لذا از هيچ كس عذرى پذيرفته نمى شود. توضيح اين مطلب اينكه يكى از مشكلاتى كه امام مهدى عليه السلام با آن روبه رو مى شود مشكل انحراف ها و برداشت ها و تفسيرهاى نادرستى است كه در راه و روش هاى دين خدا و اصول و فروع احكام الهى پديد آمده و قرن ها در ذهن جامعه اسلامى نفوذ و رسوخ كرده است . اين موضوع مانعى عظيم بر سر راه امام مهدى عليه السلام است . مانع كفر و بى دينى و بى اعتقادى در برابر اين مانع امرى ساده است . كفر به سلاحى مجهز نيست و انسان بى اعتقاد حقى را به نام اسلام واژگون نياموخته است و براى او اصل يا اصولى را نادرست تفسير نكرده است و چيزى را به شكل انحرافى و نادرست به نام دين خدا در ذهن جاى نداده است ، و آيه يا حديثى را به دلخواه خويش معنى نكرده است ولى با مسلمان و مدعى خداشناسى كه تعاليم دين يا بخش هايى از آن را به گونه اى انحرافى آموخته و معناى بسيارى از احاديث و آيات قرانى را واژگون فهميده است و به اصول و مبانى و راه و روش هايى پاى بند و معتقد است كه در حقيقت ضد دين خدا و راه و روش پيامبران است چگونه مى توان روبه رو شد؟ بخشى از برنامه هاى كشتار گسترده و فراگير امام مهدى عليه السلام در جامعه هاى اسلامى شايد به اين علت باشد كه مسلمانان با حربه اسلام انحرافى كه در حقيقت ضد اسلام است به جنگ با امام بر مى خيزند و امام ناگزير با قاطعيت با آنان روبه رو مى شود و كار آنان را يكسره مى كند ، البته در صورتى كه از افكار و انديشه هاى نادرست خويش دست برندارند. امام صادق عليه السلام فرمود: ... و ان القائم يخرجون عليه فيتاءولون عليه كتاب الله و يقاتلونه عليه) ؛ (( ليكن قائم [در هنگام رستاخيز خويش ] با مردمى رو به رو مى شود كه رو در روى او مى ايستند و آيه هاى كتاب خدا را در برابر او به نظر خود تاويل مى كنند و در همين راستا با او به نبرد بر مى خيزند. ))

دسته ها : نشانه ظهور
يکشنبه بیست و چهارم 2 1391 18:3
X